محمد مهدى امامى
74
زندگى نامه آيت اللّه العظمى سيد محمد رضا گلپايگانى ( قده ) به روايت اسناد ( فارسى )
اسلامى و مبارزه با استبداد كه در طول سالهاى 1342 تا 1357 ه . ش ، در اعلاميههاى آيت الله گلپايگانى قدّس سرّه مشهود است ، همه ناشى از اعتقاد به عدم جدايى دين از سياست است . ما كه به حكومت اسلامى معتقديم و به اينكه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله تعيين خليفه كرده و خدا او را واداشته تا تعيين خليفه كند و ولى امر مسلمانان را معين كند بايد به ضرورت تشكيل حكومت معتقد باشيم و بايد كوشش كنيم تا دستگاه اجراى احكام و ادارهى امور برقرار شود و مبارزه در راه تشكيل حكومت اسلامى لازمهى اعتقاد به ولايت و عدم جدايى دين از سياست است . ايشان ، شبهاتى را كه دربارهى جدايى دين از سياست ممكن بود براى يك عالم دينى مطرح شود ، مانند نفى حاكميت اسلامى و دينى از تبليغات استعمارگران دانسته و ريشهى استعمارى كه شبهات را ناخواسته سيراب كرده است ، متذكر شدهاند و بيان نمودهاند كه حداقل تأثيرى كه تبليغات دشمن مىتواند بگذارد ايجاد فضاى فكرى مسموم و غيرسالمى است كه عالم دينى نتواند حقيقت مجموعهى دين را در آن فضا بيابد و اين در شرايطى است كه متأسفانه بعضى از افراد جامعه تحت تأثير تبليغات استعمارگران قرار گرفته و قبول كردهاند كه شخصيت اسلامى در ايران محو شده و ديگر نمىتوان نظام اسلامى تشكيل داد ؛ اين نحو تبليغات نه تنها در زمان غيبت بلكه حتى در زمان حضور معصومين ( ع ) هم اسلام را فاقد نظام سياسى و حكومتى معرفى مىكند . انديشهى استعمارى جدايى دين از سياست به رنگ علمى ، اينگونه خودنمايى مىكند ؛ هدف دين و انبيا و همچنين دين اسلام ، ارتقاى معنويت جامعه است و دولت و تصدى آن نه تنها مربوط به امور دنيوى است بلكه اصولا موجب دورى از معنويت و آلودگى به مسائلى است كه مانع از ارتقاى معنوى جامعه است . قاضى سعيد قمى از عرفاى عهد صفوى ، در اين باره مىگويد : « پيامبر ( ص ) از خدا خواست كه عبد و رسول او باشد نه سلطان و رسول او ، از اينرو سلطنت ظاهرى درخور جانشينى او نيست تا چه رسد به نوعى از سلطنت كه در دست جباران است ، زيرا وقتى كه چنين حكومتى به خود پيامبر متعلق نباشد ، چگونه ممكن است به ديگران تعلق گيرد ؟ بنابراين اگر بناست پيامبر جانشينى داشته باشد ، لازم است جانشين وى ماهيتا مذهبى و داراى